محرم یا ماه فکرواندیشه
محرم
محرم
محرم آری محرم . با خود میگوییم .
افکارم را به گذشته هایم وبه کودکیم میبرم . وقتی که خیلی کوجکتر بودم ونمی دانستم که محرم چیست وچرا همه سیاه پوشند.
چرا به دیوارها پرچمهای عزادری وچرا از مساجد وحسینیه ها صدای ماتم وگریه می آید.
همه اینها سوگوار است .
به یاد فوت مادر بزگم می ا فتم . وقتی مادر بزرگم به رحمت ایزدی پیوست همه خواهر وبرادرانم وعمه وعموهایم سیاه پوشیدن پدرم به دیوار خانه مان پارچه سیاه بست
زنان فامیل و همسایه هابه خانه ی ما می امدن و بیش عمه ام گریه وزاری میکردن . و من نمیدانستم چرا ناله میکنند چرا گریه میکنن ؟
نزیک مادرم امدم و با لحن کودکانه ام گفتم:
مادر چرا عمه وزنان همسایه گریه میکنن؟آیا آنها مادرشان به بازار رفته وآنها را با خود نبرده است
وتمام دنیای من این بود که مادرشان آنها را تنها گذاشته است.
و برای نبودش گریه میکنند….
الان هم زنان به خانه مان می ایند و گریه میکنن. همسایه ها به خانه شان پرجم زدن از مساجد هم نوحه وموعظه باز همه سیاه پوش
با خود میگوییم جرا همه گریه میکنند چراسیاه پوشند. چرا دیوارهای شهر ماتم گرفتن و اسمان شهر همیشه دلش گرفته آیا همه مادر بزگشان فوت کرده ؟
نزد مادر می روم واز او میپرسم
مادرم دستی از مهربانی واحساس وانده به سرم کشید ولی سالها میگذرد ولی من احساس غم وماتمش را حس میکنم.
با لحنی از بغض اندوه به من میگویید : دخترم مادرشان تنهایشان نگذاشته و و و مادر بزرگشان فوت نکرده
ماه محرم است
محرم ماه ماتم وغم است
ماهی است که هزاران کوفی به امام حسینمان نامه نوشتن و اورا دعوت کردن و اورا درکنار تیغ دشمن تنها گذاشتن .
محرم ماه حسین است
محرم صدای امام حسین ماست
همه دنیا همه مردم که عزادر شوند گریه کنند ناله سر دهند
سوز زینب نمیشود
دخترم: وقتی محرم از راه میرسد و همه ما با زینب عزادر میشویم . وبا جگر سوخته رباب.با ساجدالساجدین . پرچمهای عزادری به خانه ها آویزان میکنیم.اشکهای چشمانمان . لباس سیاهمان .گریه هایمان همه وهم بوی محرم است.
عزادار سرورمان حسین میشویم عزادر ابوالفضل وعلی اصغر میشویم…
سالها گذشت ومن بزگتر شدم . وهر سال بیشتر وبهتر محرم را درک می کردم . ماهی پر از مصیبت پر از غم وانده
دیگر پرچمهای سیاه شهر و نوای مساجد عزادری شهر و مردم شهر برای بخوبی بیداست
واز همهمه اینها صدای سرورمان حسین ازهمه رساتر و پا برجاتر به گوشم میرسد
محرم صدای ی امام حسینمان است صداو حرف علی اصغر و دستهای ابو الفضل و مشک پاره پاره وتیر خورده رقیه